هیجان چیست؟ | نقش هیجان در واکنش‌هایمان

در این مقاله قصد داریم که ابتدا درباره‌ تعریف هیجان و سپس تفاوت احساسات بدنی و هیجان‌ها صحبت کنیم. اغلب عادت داریم که اصطلاحات مختلفی مانند، احساس، هیجان، حال و حتی گاهی افکار را به جای هم به کار ببریم و همین موضوع باعث می‌شود که گاهی در کلاف پیچیده‌ای گرفتار شویم و نتوانیم خودمان را از آن بیرون بکشیم.

یک موضوع رایج در زبان فارسی این است که هیجان را به عنوان یک تجربه‌ دل‌پذیر همراه با شوق و برانگیختگی بالا ترجمه می‌کنیم. همان احساس خوشایندی که موقع سوار شدن به سرسره‌ آبی تجربه می‌کنید؛ اما در زبان تخصصیِ روان‌شناسی، هیجان معنای گسترده‌تری دارد که در ادامه در موردش صحبت خواهیم کرد. در حالی که این مقاله را می‌خوانید، لطفاً تخیل‌تان را به کار بگیرید و تلاش کنید تا مثال‌هایی درباره‌ خودتان پیدا کنید.

فرض کنید که در حال رانندگی در یک خیابان نسبتاً خلوت هستید و در عین حال با آرامش به موسیقی گوش می‌کنید که ناگهان ماشینی بدون اخطار قبلی از فرعی به اصلی می‌پیچد و شما با فاصله‌ اندکی آن را رد می‌کنید.

در چنین شرایطی چه اتفاقی در بدنتان می‌افتد؟ احتمالاً از سر تا انگشت‌های پایتان تیر می‌کشد، ضربان قلبتان سر به فلک می‌گذارد، عرق می‌کنید و نفستان به شماره می‌افتد. در چنین شرایطی تمام احساسات بدنی مربوط به ترس، در شما فعال شده است.

به محض اینکه شما از شوک اولیه بیرون می‌آیید (این اتفاق ممکن است آن‌قدر سریع بیافتد که تفاوت آن را حس نکنید)، مغزتان شروع به گشتن به دنبال دلیل‌هایی برای این اتفاق می‌کند و این‌جاست که افکار، سروکله‌شان پیدا می‌شود.

این‌جاست که هیجان‌ِ ترس در شما فعال می‌شود و ممکن است پس از آن، خشم هم به سراغتان بیاید و افکاری مثل اینکه «کی به این‌ها گواهینامه داده؟» یا «داشتم می‌مردم ها!» از ذهن‌تان گذر می‌کند. در ادامه ابتدا به سراغ احساس‌های بدنی و سپس به معنای هیجان خواهیم پرداخت.

احساس بدنی چیست؟

احساسات بدنی را می‌شود نوعی مقدمه برای هیجان‌ها در نظر گرفت. تغییر ضربان قلب، عرق کردن، گُر گرفتنِ پوستِ صورت، قاروقور و حرکات شکمی، عرق کردن کف دست‌ها، نفس نفس زدن و حالت‌های بدنی دیگر را می‌شود احساسات بدنی در نظر گرفت.

در واقع آن‌ها خلاصه‌ مختصری درباره‌ فیزیولوژی بدن در اختیارتان قرار می‌دهند. اتفاقی که بعد از آن می‌افتد این است که مغز شما این اطلاعات را تحلیل می‌کند و براساس آن‌ها حدس می‌زند که در چه شرایطی قرار دارید و باید بدنتان را برای چه اقدامی آماده کند؛ اما برویم سراغ هیجان.

هیجان چیست؟

هیجان ترکیب پیچیده‌تری است که مغزمان با تجزیه و تحلیل اطلاعاتی که از بدن گرفته است، می‌سازد. خشم، غم، شادی، آرامش، ترس، حسادت و غیره همه هیجان‌هایی هستند که مغزمان براساس مواد خامی -احساسات- که دریافت کرده است؛ می‌سازد.

برای اینکه بهتر مفهموم هیجان را درک کنید، سراغ ۴ تعریف دیگر می‌رویم تا با کارکرد هیجان بیشتر آشنا شوید. همچنین پیشنهاد می‌کنیم که برای درک بهتر موضوع، مثال‌های خود را در ذهن‌تان مرور کنید.

۱. احساسات بدنی یا پاسخ‌های فیزیولوژیک

همان‌طور که گفتیم، احساساتِ بدنی مثل ضربان قلب، دمای بدن، تنگ و گشاد شدن مردمک چشم، سرعت و عمق تنفس و… بخش مهمی از تجربه‌ ما از هیجان هستند. درواقع احساسات بدنی اطلاعاتی هستند که به مغزمان کمک می‌کنند تا تصمیم بهتری برای اینکه چه واکنشی نشان بدهیم، بگیرد.

۲. ارزیابی شناختی

شما اتفاقی که افتاده است را بررسی می‌کنید و خودتان به آن معنایی شخصی می‌دهید. با توجه به مثال بالا، ممکن است رفتار راننده‌ ماشینی که ناغافل به خیابان اصلی پیچیده را توهینی به خود تلقی کنیم و عصبی شویم. در حالی که شما بیشتر روی احتمال تصادف و اینکه در آن تصادف چه بلایی ممکن بود سرتان بیاید، تکیه کنید و ترس زیادی را تجربه کنید.

۳. تجربه‌ ذهنی هیجان

اینکه شما چه احساسی را تجربه می‌کنید و چه نامی روی آن می‌گذارید، بخشی از تجربه‌ ذهنی شما از آن هیجان است. اینکه نتوانید بیان کنید که دقیقاً چه تجربه‌ی ذهنی خاصی دارید، خیلی هم دور از انتظار نیست. مثلاً خیلی پیش می‌آید که ما می‌گوییم «دلم گرفته» یا «به‌هم ریخته‌‌ام»؛ اما نمی‌توانیم توضیح دقیق‌تری بدهیم.

هیجان چیست؟

۴. گرایش به فکر و رفتار مشخص

همراه با هر هیجانی که در ما ایجاد می‌شود، گرایشی به یک رفتار معین یا افکار مشخص هم فعال می‌شود. برای مثال اگر ترسیده باشید یا نگران باشید، دلتان می‌خواهد که فرار کنید. اگر عصبانی باشید، دوست دارید به کسی یا چیزی حمله کنید و اگر غمگین باشید، این تمایل در شما فعال می‌شود که گوشه‌گیری کنید و از دیگران فاصله بگیرید.

خلاصه اینکه داستان هیجان‌ها و احساسات بدنی بسیار پیچیده‌تر از آن است که فکر می‌کنید. از طرفی ما فکر می‌کنیم که باید به‌صورت ذاتی نحوه‌ کنار آمدن با هیجان‌های‌مان را بلد باشیم و وقتی که در کنترل آن‌ها شکست می‌خوریم؛ به خودمان شک می‌کنیم که چرا نتوانسته‌ایم از پس آن‌ها بربیاییم و حتی ممکن است که آرزو کنیم «ای کاش وجود نداشتند».

امیدواریم با خواندن این مقاله متوجه پیچیدگی هیجان‌هایتان شده باشید و اگر در مدیریت آن‌ها موفق نیستید، حالا بدانید که مدیریت آن‌ها کار آسانی نیست. باور داریم که برای مدیریت هر موضوعی ابتدا نیاز به شناخت دقیقی از مفهوم آن موضوع داشته باشیم.

با دوستان به اشتراک بگذارید!

اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در email
نویسنده مطلب:
سپیده بخت

سپیده بخت

سپیده با افتخار خودش را یک خرخوان حرفه‌ای می‌داند. از بچگی هر کتابی که به دستش می‌رسید، می‌خواند. هیچ‌چیز به اندازه‌ یاد گرفتن و یاد دادن درباره‌ مغز، سر ذوقش نمی‌آورد. او عاشق رشته‌اش و همه‌ چیزهایی است که به مغز ربط دارند.
مطالب پیشنهادی

  1. 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
    هميشه لذت ميبرم از مقاله هاي مختصر و مفيد شما 🌿

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا